تبليغاتX
تولدي دوباره .....

تولدي دوباره .....

If you are not big enough to lose, you are not big enough to win.

اگر این قدر قوی نیستی که ببازی ..مسلما توانایی برتده شدن را نیز نخواهی داشت

 

 

 

 

There are no secrets to success. It is the result of preparation, hard work, and learning from failure.

 

هیچ رازی در موفقیت وجود ندارد..موفقیت نتیجه آمادگی..تلاش سخت..و درس گرفتن از شکست هاست

 

 

 

 The wisest person is not the one who has the fewest failures but the one who turns failures

 to best account.--

همیشه زیرکترین آدم ها کسانی نیستند که کمترین میزان شکست را دارند بلکه کسانی هستند که از شکست ها بهترین درس را میکیرند...

 

 

Being defeated is often a temporary condition. Giving up is what makes it permanent.--

شکست معمولا یک موقعیت موقتی است..ولی نا امید شدن آن را به یک موقعیت دائمی تبدیل میکند

 

 

Failure should be our teacher, not our undertaker. Failure is delay, not defeat. It is a temporary detour, not a dead end. Failure is something we can avoid only by saying nothing, doing nothing, and being nothing.--

شکست باید  مثل یک معلم برای ما باشه  ..نه یک مانع برای پیشرفت...

شکست می تواند باعث بشه یه مقداری عقب بیافتی از کارات ولی نباید مسبب مغلوب شدنت باشد...

شکست به منزله یک وقفه توی کارات هست ولی نه یک نفطه پایان.

.تنها در صورتی میتوانی از شکست اجتناب کنی که چیزی نگی ..کاری نکنی...و هیچ چی نباشی ...

....... (یعنی در واقع پاهات رو رو به قبله دراز کنی و هیچ کاری نکنی )

 

 

 

If you can't make a mistake, you can't make anything.

اگرنمی تونی  اشتباه کنی یعنی هیچ کاری نمی تونی بکنی 

 

 

 

 

No one ever won a chess game by betting on each move. Sometimes you have to move backward to get a step forward.

هیچ کسی نمیتونه شرط ببنده که با یه حرکت   قادر به برنده شدن در یک بازی شطرنج هست... یه زمانهایی لازمه تو یه قدم عقب نشینی کنی  تا بتونی یه قدم به جلو بر داری 

 

 

Our greatest glory is not in never falling, but in rising every time we fall.

بزرگترین موهبت این نیست که هیچ زمان شکست نخوری... بلکه این است که بعد از هر شکست بتونی دوباره بلند شی  

 

 

 

 

I am not judged by the number of times I fail, but by the number of times I succeed; and the number of times I succeed is in direct proportion to the number of times I can fail and keep on trying. -

قضاوت دیگران نسبت به من روی  تعداد دفعاتی نیست که شکست خورده ام..بلکه روی تعداد دفعاتی است که موفق شده ام ..

و تعداد دفعاتی که موفق شده ام دقیقا زمانی بوده که بلا فاصله بعد از این که شکست خورده ام  دوباره به تلاش ادامه داده ام و موفق شده ام....  ....

 

 

Most people give up just when they're about to achieve success. They quit on the one yard line. They give up at the last minute of the game, one foot from a winning touchdown.--

بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده..در یک قدمی پیروزی  دست از تلاش بر می دارند...آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی    ...

 

 

 

 

If there exists no possibility of failure, then victory is meaningless.

اگر احتمال شکست وجود نداشت ..پیروزی  بی معنی بود

(طعم شیرین خود را از دست می داد)....

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387 10:18 توسط فرياد |


وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد . به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسید . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . -------------------------------------------------------------------------------- تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسید . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . -------------------------------------------------------------------------------- روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" . من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و گونه منو بوسید . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . -------------------------------------------------------------------------------- یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم و گونه منو بوسید . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . -------------------------------------------------------------------------------- نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم" میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . -------------------------------------------------------------------------------- سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود : " تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ...علتش رو نمیدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ای کاش این کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گریه

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387 9:53 توسط فرياد |


آرزوی من این است در سپیده ای شفاف در دلت شوم مهمان

آرزوی من این است توی عصر طوفانی قانعم کنی جوری که همیشه می مانی

آرزوی من این است که تو مال من باشی غیر ممکن ممکن، تو محال من باشی

آرزوی من این است با دو بال جادویی روی چشم تو باشم مثل نور لیمویی

آرزوی من این است بین این همه انسان نیت تو من باشم توی فال با فنجان

آرزوی من این است که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی

آرزوی من این است که تو مثل یک سایه سرپناه من باشی لحظه ی تر گریه

آرزوی من این است یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من این است عشق تو کمم باشد اسم تو فقط مرهمی روی زخم من باشد

آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده همسفر شوی با من در سکوت این جاده

آرزوی من این است که تو ساز من باشی من نیاز تو باشم ،تو نیاز من باشی

آرزوی من این است هستی تو من باشم لحظه های هشیاری مستی تو من باشم

آرزوی من این است تو غزال من باشی تک ستاره ی روشن در خیال من باشی

آرزوی من این است در شبی پر از رؤیا پیش ماه و تو باشم تا سحر لب دریا

آرزوی من این است در تولدی دوم مثل مه شوم در تو با همه وجودم گم

آرزوی من این است از سفر نگویی تو تو هم آرزویی کن،اوج آرزویی تو

آرزوی من این است آرزو کنی من را معنی اش کنی با عشق،شعر سبز ماندن را

آرزوی من این است مثل سیم یک گیتار زیر دست تو باشم لحظه ی خوش دیدار

آرزوی من این است مثل لیلی و مجنون پیروی کنیم از عشق، این جنون بی قانون

آرزوی من این است در پگاهی از اسفند راهی سفر گردیم طبق رسم یک پیوند

آرزوی من این است در شبی که تاریک است تو بگویی از وصالی،که لطیف و نزدیک است آرزوی من این است زیر سقف این دنیا من برای تو باشم،تو برای من تنها

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 14:32 توسط فرياد |


X


Home
Email
Night Skin

Archives

هفته چهارم اردیبهشت 1388

هفته دوم اردیبهشت 1388

هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387



Links

فرنگيس
mohammad
negar jooooooooon
مهسا جووووون
ايمان
روزهاي تنهايي
به ياد من باش
سايه ماه
خيلي دور خيلي نزديك (شهره شيرازي)
بارون نهم (شهره شيرازي)
كلبه عشق (مجتبي)
سايه ماه (داداش صابر)
نامه هاي گرد و خاك گرفته من (فريبا)
زنده باد دیوانه (کسری)
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :