|
سلام دیگه نمیتونم سکوت کنم. این حرومزاده ها فقط نیومدن وسط میدون که آزادی و اصلاح طلبی بیارن.... فقط نیومدن که ولایت فقیه رو بردارن.... فقط نیومدن که خوش باشن و هرزگی کنن..... اینا اومدن دین ما رو عوض کنن.... اومدن اعتقاداتمون رو له کنن..... اومدن فساد رو ترویج کنن.... اومدن آرامشمون رو بگیرن.... اومدن کاری کنن تا بشیم عراق و افغانستان و یه مزدور مثل آمریکا بهمون بگه چیکار کنیم و چیکار نکنیم... کور خوندین بی همه چیزا... کور خوندین لاشخورهای بی ناموس وطن فروش.... ما هنوز زنده ایم.... ما هم می خوایم آزاد باشیم اما اجازه نمیدیم به ارزشها و اعتقاداتمون و به مقدساتمون و به امامون جسارت کنین.... لعنت خدا بر همه وطن فروشان + نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388 15:6 توسط فرياد |
دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 10:1 توسط فرياد |
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!' هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا( ملکوت الهی) نخواهد شد. + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 13:1 توسط فرياد |
زمین خوردن بار نمازگذار مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 12:44 توسط فرياد |
دستمال کاغذی به اشک گفت: + نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 11:25 توسط فرياد |
خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته ، بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد خدا کند که... نفرین نمی کنم نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آنزمان برسد + نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 13:40 توسط فرياد |
سلام يه رفيق خوب و يه داداش مهربون دارم که تو نظرات اين شعر رو برام نوشت. منم تو وبلاگ مي نويسم که همه بخونن: خواب دیدم خواب اینکه مرده ام + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 9:45 توسط فرياد |
When God created woman he was working late on the 6th day وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد. An angel came by and said: "Why spend so much time on that one?" یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا اینهمه زمان صرف این مخلوق می کنید؟ And the Lord answered خداوند فرمود: آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او بکار ببرم اطلاع دارید؟ She must be washable, but not made of plastic, have more than 200 moving parts which all must be replaceable and she must function on all kinds of food, she must be able to embrace several kids at the same time, give a hug that can heal anything from a bruised knee to a broken heart and she must do all this with only two hands او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، با بیش از دویست قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی. او آنها را باید برای تولید انواع غذاها بکار ببرد، او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید. او باید تمام اینکارها را با دو دست خود انجام بدهد. The angel was impressed. فرشته تحت تأثیر قرار گرفت. "Just two hands....impossible!" ”فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!“ And this is the standard model?! و آیا این یک مدل استاندارد است؟ "Too much work for one day....wait until tomorrow and then complete her". ”اینهمه کار برای یک روز ... تا فردا صبر کن و آنوقت او را کامل کن”. "I will not", said the Lord. "I am so close to complete this creation, which will be the favourite of my heart". خدا فرمود: اینکار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد. "She cures herself when sick and she can work 18 hours a day". وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او می تواند 18 ساعت در روز کار کند. The angel came nearer and touched the woman. فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد. "But you have made her so soft, Lord" ”اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.“ خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام. نمی توانی تصور کنی که او چه سختیهایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود. "Can she think?" the angel asked. فرشته پرسید آیا او می تواند فکر کند؟ The Lord answered: "Not only can she think, she can reason and negotiate." خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه می تواند استدلال و بحث کند. The angel touched the womans cheek.... فرشته گونه های زن را لمس کرد. "Lord, it seems this creation is leaking! You have put too many burdens on her." ” خدایا، بنظر می رسد این موجود چکه می کند! شما مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.“ "She is not leaking....it’s a tear" the lord corrected the angel ”او چکه نمی کند.... این اشک است“ خداوند گفته فرشته اصلاح کرد. "What’s it for?" asked the angel. فرشته پرسید ”این اشک به چه کار می آید؟“ And the Lord said: "Tears are her way of expressing grief, her doubts, her love, her loneliness, her suffering and her pride." و خداوند فرمود: ”اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش، عشق اش و تنهایی اش، تحمل رنجها و غرور اش است.“ This made a big impression on the angel; "Lord, you are genius. You thought of everything. The woman is indeed marvellous!" این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت ”خدایا تو نابغه ای. تو فکر همه چیز را کرده ای. زن واقعا موجود شگفت انگیزی است.“ Indeed she is! Woman has strengths that amazes man. She can handle trouble and carry heavy burdens. آری او واقعاًشگفت انگیز است! زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند. او مشکلات را پشت سر می گذارد و مسئولیتهای سنگین را بر دوش می کشد. She holds happiness, love and opinions. She smiles when feeling like screaming. او شادی، عشق و اندیشه را با هم دارد. او می خندد هنگامی که احساسی شبیه جیغ کشیدن دارد. She sings when she feels like crying, crys when she is happy and laughs when she is afraid. او آواز می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد، گریه می کند وقتی که خوشحال است و می خندد وقتی که ترسیده است. She fights for what she belives in. Stand up against injustice. او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند و علیه بی عدالتی می ایستد. She doesn ft take gnoh for an answer, when she can see a better solution. She gives herself so her family can thrive. She takes her friend to the doctor if she is afraid. وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن از کلمه ”نه“ استفاده نمی کند. او خودش را وقف پیشرفت خانواده اش می کند. او دوست پریشان حالش را نزد پزشک می برد. Her love is unconditional. عشق او مطلق و بدون قید و شرط است. She cries when her kids are victorious. She is happy when her friends do well. She is glad when she hears of a birth or a wedding. وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند. و از اینکه دوستانش روزگار خوشی دارند خوشحال می شود. او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود. Her heart is broken when a next of kin or friend dies. وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش می شکند. But she finds the strength to get on with life. ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد. She knows that a kiss and a hug can heal a broken heart. او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل شکسته را التیام بخشد. There is only one thing wrong with her او فقط یک اشکال دارد. She forgets what she is worth... فراموش می کند که او چه ارزشی دارد... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 17:48 توسط فرياد |
روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " . می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از انچه سنگینی سینه توست " گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد + نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 8:46 توسط فرياد |
دختر ایرانی و دانشگاه دختر ایرانی و بازار کار دختر ایرانی و امنیت اجتماعی دختر ایرانی و تفریح دختر ایرانی و احترام جامعه + نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 8:53 توسط فرياد |
|